من و دخترم

خاظرات مامان و یک فرشته کوچولو

کودکانه هایت را مینگارم پانیسای من هم معنی اسمت زلال مثل آب ....به پاکی نامت همیشه پاک بمان

از پوشک گرفتن پانی در سن 3 سال و 1 ماهگی

بالاخره بعد از کلی تلاش و کلی غصه و خوردن و کلی غصه خوردن بالاخره موفق به از پوشک گرفتن شما شدم گر چه همچنان به سختی همکاری میکنی  و هنوز وابستگی به چوشک داری اما شکر خدا قدم بزرگ بداشته شد روزای اول صبح تا ظهر بدون پوشک بودی و هر یکساعت یکبار با کلی داد و هوار میرفتی دستشویی بعد از یک هفته کلا بدون پوشک بودی به جز خواب ظهر و خواب شب و باز هم هر یکساعت یکبار بعد از سه هفته بدون پوشک به جز خواب شبانه و هر دو ساعت یکبار دسشویی البته بماند که به جز یکی دو بار اصلا خراب کاری نکردی و همیشه بدون پوشک تمیزی دختر گلم خدا رو شکر که این مرحله هم گرچه دیر اما بالاخره پشت سر گداشتیم  ...
29 خرداد 1395

سفر به تهران

25 فروردین  امسال تهران یه عروسی دعوت بودیم و برای همین رفتیم تهران و حدود دو هفته هم موندیم خونه دایی جونا     ا ینبار چون شما بزرگتر و خانم تر شده بودی کلی پارک و مرکز خرید بردیمت و خیلی بهت خوش گذشت   پارک ژوراسیک         پارک ژوراسیک خیلی جای جالبی بود یه پارک با حیوانات ماقبل تاریخ در اندازه های واقعی و صدا و حرکت واقعی     شهربازی مرکز خرید کوروش         ...
19 خرداد 1395

عید 95

امسال عید شکر خدا برعکس  دو سال پیش به خیر و خوشی تموم شد طبق روال هر سال داییها اومدن و ما شب عید دوباره برات تولد گرفتیم و اینبار با دو تا کیک خوشگل باز هم کلی کادو گرفتی و حسابی کیف کردی           13 به در   موزه تاریخ طبیعی       ...
23 فروردين 1395

تولد سه سالگی

بلاخره روز تولدت رسید عشق مامان سه سال گذشت در کنار هم و لحظه لحظه شادی و غمها رو در کنار هم تجربه کردیم ... امیدوارم تولد 100 سالگیتو جشن بگیریم گل مامان     امسال تولدت رو 30 بهمن جشن گرفتیم که مامان بتونه به همه کاراش برسه و دوستامون هم بتونن بیان ..خلاصه این که مامان از دو ماه قبل مشغول تدارکات بود تا یه جشن به یادموندنی واست بگیره و واقعا هم جشن خیلی خوبی شد و به خودت که کلی خوش گذشت جون چند تا از دو ستاتم بودن و کلی با اونا شادی کردی   تم تولد امسال توت فرنگی کوچولو بود و مامانم مطابق رنگ تم تولدت که سبز و قرمز بود مینی کاپ کیک و کوکی و شکلات درست کرد و کلی عم مورد استقبال مهمون...
5 اسفند 1394

35 ماهگی عسل خانم و تدارکات تولد

تو این ماه کلی مهمونی داشتیم و کل خانواده بابایی و البته دایی جون اینا تو چند شب مهمونمون بودن و البته بماند که شما چقدر هدیه هم گرفتی.... امسال قراره تولدت رو 30 بهمن بگیریم چون ایام فاطمیه داره شروع میشه و مامانی میخواد دوستاشم دعوت کنه.....خلاصه این که توی این ماه مامانی کلی درگیر خریدای تولد و انتخاب تم و درست کردن انواع شیزینیها و آزمون وخطا بود چون تصمیم داره امسال بترکونه فقط امیدوارم همه چیز همونظوری که میخام پیش بر ه تم تولد امسالت هم دختر توت فرنگی انتخاب کردیم چون شما کلی با دیدن کارتونش عاشق شخصیت تو کارتون شدی           ...
28 بهمن 1394

34 ماهگی و سفر به جنوب

امسال اول زمستون مثل پارسال بازم هوس جنوب کردیم ولی با تفاوت این که تنها نرفتیم و کلی هسفر داشتیم ...مامان جون و دایی و زن دایی و خونواده خاله مرضی.....سفر امسالمون 4 روز ظول کشید و مشیر سفر از خرم آباد شروع شد بعد از اونم اهواز و شوش و مقصد آخرم گناوه....البته بین مسیر به اصرار مامانی رفتیم زیگورات چغازنبیل که واقعا دیدنی بود....تو فصل پاییز و زمستون هوای جنوب واقعا عالیه و علاوه بر خرید تو گناوه رفتیم بندر دیلم کنار دریا و به اصرار شما دو تایی دو بار هم اسب سواری کردیم....خلاصه این که سفر خیلی یخلی خوبی بود و بهمون حسابی خوش گذشت           ...
28 بهمن 1394

شب یلدا 94

شب یلدا 94 هم رسید و شما دختر نازنینم روز به روز داری بزرگتر میشی و در کنار هم مناسبرتها رو جشن میگیریم عزیزم امسال شب یلدا رفتیم خونه مامان بابایی چون عموها هم اونجا بودن ...... چون سارینا هم اونجا بود کلا بهت خوش گذشت هم کلی خوراکی خوردی و هم کلی رقصیدی       ...
28 بهمن 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و دخترم می باشد